قطعا شما هم با افرادی برخورد داشته اید که در یک جمع رسمی، تا میفهمند که یکی از افراد حاضر، شغل خاصی دارد، شروع میکنند به پرسیدن سوالاتی که چندان هم ضروری نیستند. مثلا از یک مهندس عمران دلایل افزایش قیمت مصالح و مسکن را میپرسند درحالیکه نه قصد خانه خریدن را دارند و نه قصد فروختن منزلشان را و نه اصلا دانستن این دلایل مشکلی از مشکلاتشان را حل میکند. یا از یک کارمند بانک شرایط گرفتن وام چندصد میلیونی را میپرسند، حال اینکه این سوال فقط به محض آشنایی با فرد مذکور به ذهنشان خطور کرده است!
این مسئله در مواجهه با کادر پزشکی شیوع و شدت بیشتری دارد. معمولا در چنین مواقعی، بنده از سیل پرسشهای دوستان جدید! در امان هستم، چرا که همسر گرامی که از بنده بسی دکترتر!! هستند، ناخواسته نقش سپر دفاعی را برای من بازی میکنند.
در همین زمینه، دو خاطره که اولی از همکار دندانپزشک و دومی از همکار جراح است را برایتان بازگو میکنم:
مورد اول:داشتم از یک بلوار شلوغ رد میشدم. به قسمت چمنکاری شده وسط بلوار که رسیدم، دیدم یکی از کسبه همسایه بیمارستان به سرعت بطرفم می آید. تا به من رسید گفت: دکتر جون! این دندون لامصبو نگاه کن ببین چیکارش میتونی بکنی؟ و دهانش را تا جایی که میشد، باز کرد و با انگشت، به دندان لامصب اشاره کرد!
مورد دوم: داشتم از در بیمارستان خارج میشدم. مردی را دیدم که به طرفم میدود. وقتی نزدیکتر شد او را شناختم. چند ماه پیش فتق کشاله رانش را عمل کرده بودم. نفس زنان گفت: خوب شد دیدمت دکتر... چند هفته ای میشه که جای عملی که کردی بدجور میسوزه. میشه یه نگاهی بهش بندازی؟ گفتم: چرا نمیشه! شلوارتو بکش پایین! با تعجب گفت: وااا!؟ چی میگی دکتر؟؟ گفتم: خب باید معاینه ات کنم.. گفت: آخه اینجا؟؟ تو خیابون؟؟ گفتم: بله... حتما مشکلت اورژانسیه که تو خیابون مطرحش میکنی. مرد گفت: نه.... بعدا میام درمانگاه تا معاینه ام کنی.. و رفت.
به اوقات فراغت هم احترام بگذاریم.